محمد باقر شريعتى سبزوارى
59
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
[ فرق علم حضورى و حصولى ] علم حصولى ، يعنى علمى كه واقعيت علم با واقعيت معلوم دوتاست ؛ مثل علم ما به زمين و آسمان و درخت و انسانهاى ديگر . ما به اين اشيا علم داريم ؛ يعنى از هر يك از آنها تصورى پيش خود داريم و به وسيلهء آن تصورات كه صورتهايى مطابق آن واقعيتها هستند ، آن واقعيتها را مىيابيم . در اينجا واقعيت علم ، تصويرى است كه در ذهن ما موجود است و واقعيت معلوم ، ذاتى است كه مستقل از وجود ما در خارج موجود است ؛ مثلًا ما صورتى از چهرهء فلان رفيق در حافظهء خود داريم و هر وقت بخواهيم به وسيلهء احضار و مورد توجه قرار دادن آن صورت ، چهرهء رفيق خود را ملاحظه مىكنيم . بديهى است كه آن چيزى كه پيش ما حاضر است و در حافظهء ما جا دارد ، صورتى است از چهرهء رفيق ما ، نه واقعيت چهرهء رفيق ما . علم حضورى آن است كه واقعيت معلوم عين واقعيت علم است و شىء ادراك كننده بدون وساطت تصوير ذهنى شخصيت واقعى معلوم را مىيابد ؛ مثل آن وقتى كه ارادهء كارى مىكنيم و تصميم مىگيريم ، يا آن وقتى كه لذت و اندوهى به ما دست مىدهد و واقعيت اراده و تصميم و لذت بر ما هويداست و ما در آن حال بدون وساطت تصوير ذهنى آن حالات مخصوص را مىيابيم . اين فرق علم حصولى با علم حضورى در ناحيهء علم و معلوم بود . يك فرق ديگر بين اين دو در ناحيهء عالم است و آن اينكه در علم حضورى قوهء مخصوص و آلت مخصوصى دخالت نمىكند ، بلكه عالم با ذات و واقعيت خود واقعيت معلوم را مىيابد ، اما در علم حصولى يك قوهء مخصوصى از قواى مختلف نفسانى ، كه كارش صورتگيرى و تصويرسازى است ، دخالت مىكند و صورتى تهيه مىنمايد و نفس به وساطت آن قوه ، عالم مىشود ؛ مثلًا در حالىكه شخص اراده مىكند و ارادهء خود را حضوراً مىيابد ، با ذات و واقعيت خود واقعيت اراده را مىيابد ؛ يعنى آن چيزى كه اراده را مىيابد ، همان خود « من » است بلا واسطه ، و نفس تمام واقعيتهاى نفسانى مربوط به جنبههاى مختلف ادراكى و شوقى و تحريكى از قبيل عواطف ، شهوات ، هيجانات ، تحريكات ، اشتياق ، اراده ، افكار و احكام همه را